تبليغاتX
سمیع زاده محمودیان و اقبال را آزاد کنید
ای کاش آزادی سرودی می خواند
 

سعید حائری فعال سیاسی و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر ، عضو کمیته دفاع از حقوق شهروندی

ستاد مرکزی مهدی کروبی در انتخابات اخیر،و دبیر انجمن علمی فلسفه دانشگاه آزاد واحد تهران شمال

شب ۲۹ آذر در حین عزیمت به شهر مقدس قم جهت حضور در مراسم تشییع و تدفین

 "مرحوم آیت ا... منتظری" بازداشت شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 14:27  توسط دوستان   | 

حجم ِ قیرین ِ نه در کجائی ،

نا دَر کجائی و بی در زمانی .

و آن گاه

احساس ِ سرانگشتان ِ نیاز ِ کسی را جُستن

در زمان و مکان

من هم اینجا هستم

 یاران من این داستان ماست، مایی که به ظاهر بیرون از زندان اما در زندان چه کنم های خود به دام افتاده ایم و شمایی که در چنگ آنان آفتاب را به تمنا نشسته اید. مایی که پشت میله ها این به ظاهر آزادی را به شکرانه نشسته ایم و شمایی که حبستان از شماره خارج شده است. یاران در بند، این داستان مشترک ماست حجم قیرینی از تباهی و نافهمی حاکم- ظالمان و تمنای سرانگشتانی که بپذیرد ما هستیم. اما دریغ که به تکرار تاریخ، خیالی از این دست انگار در این ملک نیست. شما در انسو و ما در این سو، این داستان مشترک ماست اما با اندکی رنج بیشتر برای ما. گاهی به این می اندیشی که اکنون که این آوار ابلهانه سر بازایستادن ندارد چه بهتر، تو نیز به جمع یارانت بپیوندی تا دست کم این شر شرمساری و هوار افسردگی چه کنم ها از سر باز شود. یاران در بند این نه نگرشی از سر شجاعت که خواسته ای از سر ترس است. ترس از مدفون شدن در خود، هراس مردن بی دلیل در سرزمینی که مزد کورگن را ارج بیشتری می نهند تا جان صاحب گور را. هراس از اینکه در این سوی به ظاهر ازاد که به مدد "آنان" به مرده ستانی کم جنب و جوش بدل شده است کسی نداند تو هستی. یاران من این داستان مشترک ماست شما در انسو نگران دستی که جدا از ساعات بازجویی دستی به در و دیوار زند و ما در این سوی به ظاهر ازاد اما با همان ارزوی مشترک. این که دستی جدا از دست "آنان به زندان برنده " درب خانه هایمان را بنوازد تا بدانیم که هستیم. پس بدانید که در این رنج تنها نیستید، ما همه درد مشترک هستیم. شما در انسوی میله ها و ما در این سوی به ظاهر ازاد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 16:28  توسط دوستان   | 

 

برای مهدی محمودیان که بازجویانش خروج از تهران را شرط آزادیش قرار دادند٬ در سیزدهمین هفته اسارتش.

در خبرها آمده بود که مهدی محمودیان در ملاقات با خانواده اش از قول بازجویانش نقل کرده که یکی از شروط آزادیش را خروج از تهران و سکونت در شهرستانها به مدت پنج سال قرارداده اند. چند سال پیش که تب آهنگ های رپ در میان جوانان داغ بود و در این میان هر از چندگاهی آهنگ های رپی با مضامین اجتماعی نیز وارد معرکه می شد٬ یکی از این جوانان یا نوجوانان رپ خوان٬ موسیقی رپی درباره شهر تهران خوانده بود که مطلع شعرش چنین بود: "اینجا تهرانه لعنتی شوخی نیستش...... خبری از گل بستنی چوبی نیستش..."٬ و در مجموع اشعار این موسیقی رپ٬ مخاطب را دعوت به ترک شهر تهران می نمود و ....نمی دانم چرا نزدیکی غریبی بین آن موسیقی درباره شهر تهران با شرط بازجویان مهدی محمودیان برای آزادیش احساس نمودم!؟٬ صدای بازجویان مهدی را نشنیده ام! اما نمی دانم چرا حس می کنم طنین صدای آن خواننده رپ عجیب شباهت دارد با صدای بازجویان مهدی٬ اصلاْ شاید بازجوی مهدی با این جمله گفتن شرط خود را به او آغاز نموده است٬ مهدی چشم بسته رو به دیوار بوده است و بازجویش در حالی که پشت سرش ایستاده است در گوشش فریاد می زده است که: " اینجا تهرانه لعنتی شوخی نیستش.....خبری از گل بستنی چوبی نیستش..."....مهدی محمودیان عزیز٬ اینجا تهرانه...اینجا غنچه گل را و شکوفا شدنش را تاب نمی آورند٬ اینجا پرپر نمودن گلها کاسبی پررونقی است برای جماعتی٬ اینجا دیدن بستنی چوبی در دست دخترکان و پسرکان شهر تا سرحد جنون می برد جماعتی را٬ و شکستن و له کردن بستنی چوبی ها نیز عمله مخصوص به خود را دارد در این شهر.

 مهدی عزیز٬ اینجا تهرانه٬ اینجا اگر زندگی می کنی نباید ببینی٬ نباید ببینی پرپر شدن گلی را و یا شکستن و له شدن بستنی چوبی را... اینجا تهرانه برادرم٬ اگر می خواهی بگذارند در آن زندگی کنی به بازجویانت تعهد بده که دیگر سراغ گل و بستنی چوبی را در این شهر از کسی نمی گیری و متعهد شو که همیشه با خودت این  جملات را زمزمه کنی تا مبادا فراموشت شود....اینجا تهرانه لعنتی شوخی نیستش....خبری از گل و بستنی چوبی نیستش!.

مهدی محمودیان عزیز٬ کاش با بازجویانت یادآور می شدی که باید صدها هزار "برگه تعهد فراموشی گل و بستنی چوبی در شهر تهران" را آمده کنند ٬ زیرا همگان می دانند که مردم این شهر پشت دیوار های اوین دائماْ سراغ گل و بستنی چوبی را در میان خیابان ها و  کوچه پس کوچه های آن می گیرند.  

             راستین حیدری

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 16:54  توسط دوستان   | 

 

 به  برادرم مهدی اقبال که طنین صدایش رسواکننده ستمگران بود و نوید بخش آزادی، در سیمین روز بازداشتش.                                                                                                                   

 درود بر برادرم مهدی اقبال                                                                              

مهدی عزیز این روزها جای خالیت حسرت به دلمان گذاشته است، یادش به خیر آن روزها که نوای حزین "الهی و ربی من لی غیرک" تو، بغض در گلوی حاضرین در دارالزهرای ولنجک را می شکست و سوز صدایت در خواندن شعرهائی در رسای آزادی و محکومیت  ستم مستبدان همگان را به تحسین وا می داشت. آن روز یازدهم آبان که خبر بازداشت و هجوم سیزده نفر از عوامل وزارت اطلاعات را به منزلت شنیدیم، همه دوستانت در کمال تأسف، حیرت زده بودند، آخر همه ما مانده بودیم معطل پاسخ این پرسش که "مهدی اقبال را چرا گرفتند؟"، همه می دانستند که تو با صدای پرصلابت و حزینت گرما بخش مجالس دعای کمیل یا جوشن صغیر خانواده زندانیان سیاسی پس از انتخابات هستی، همه می دانستند که تو با خواندن اشعاری در این مجالس  یاد آزادی و آزادگان در بند را گرامی می داری، اما مگر می شود کسی را به جرم خواندن دعا و شعر بازداشت نمود؟ می شود؟!، آن روز که با قطاری از اتومبیل های ون ریختند و حاضرین در مراسم دعای کمیل منزل پدر خانم شهاب طباطبائی را گرفته و به اندرزگاه!! اوین بردند، من و بسیاری از دوستانت برای تو نیز احساس خطر کردیم، به یاد دارم آن روز را به دلیل پیش آمدن مشکلی نتوانستی به منزل پدر خانم شهاب بروی، اما مگر می شود حکم به ممنوعیت برگزاری مراسم های دعای کمیل داد و بلبل خوش آواز این مراسم ها را به بند نکشید.                 

آری برادرم مهدی  تو متهمی، حتم دارم تا کنون و در این سی روز حبس در انفرادی به خوبی تفهیم اتهام شده ای، تو متهمی به خواندن دعا، خواندن دعا برای یاری جستن از قادر متعال در برابر ستمی که بر مردم و میهمنت می شود. تو متهمی به خواندن شعر، خواندن شعر در ستایش آزادی، خواندن شعر در مذمت دیکتاتوری و استبداد.                                                                                  

"الهی و ربی من لی غیرک"، راستی برادر چرا هرگاه به این فراز از دعای شریف می رسیدی ناگاه صدایت اوج می گرفت، با خود فکر می کنم نکند با منظور این فراز را بلند تر می خواندی، اصلا نکند قصدت طعنه زدن به اهل ولایت دنیا باشد، اصلا تو چه حق داشتی که فریاد بزنی که در این مملکت اسلامی برای تو کسی نیست جز خدا؟!، پس آن مقامات عالیه چه کاره اند؟، اصلا شاید تو را به جرم بلند خواندن این فراز از دعای شریف گرفته اند و سی روز در انفرادی به بند کشیده اند! باید قبول کنیم برادر که در این روزگار جرمی بس سنگین مرتکب شده ای!.                                                     

برادرم مهدی                                                                                                

ببین این دعای کمیل برای تو چه ها که نمی کند، آن روز به جرم خواندنش به بندت کشیدند و امروز ازیکی از کمیلیون تازه آزاده شده خبر سلامتی تو را در زندان می شنویم، می گفت فضای بند 209 اوین پر شده است از طنین آواز تو، مرحبا برادر،خواندن سرود آزادی در بند هم عالمی دارد. می دانم که با روحیه حسینیت بازجوها را کلافه کرده ای، به یاد دارم  روزی که بی قرار یاران  دربندمان بودی به تو گفتم که در این وانفسائی که استبداد بی داد می کند دعا خواندن تو در مجالس خانواده های زندانیان سیاسی  بهترین و مؤثرترین مبارزه ای است که می توانی انجام دهی، آری بخوان برادر...

 بخوان سرود آزادی را که دیر نیست که عطر خوشش فضای مام میهن را آکنده  کند.                                     

      عبدالحسین ملکشاهی        

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:8  توسط دوستان   | 

 

هادی حوری هنرمند و نمایشنامه نویس، هفته گذشته بازداشت شد. این هنرمند شاعر که اشعار اعتراضی سروده شده توسط او با موضوع جنبش سبز و برخوردهای صورت گرفته با فعالین آن شبهای جمعه و  پس از قرائت دعای کمیل در محل دارالزهرای ولنجک تهران خوانده می شد، هفته گذشته در زادگاه پدریش شهر مشهد مقدس بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. گفتنی است که پیش از این و در یازدهم آبان ماه  مهدی اقبال عضو منطقه تهران جبهه مشارکت و قاری دعای کمیل در مراسم های دارالزهرا و مراسم های مربوط به خانواده های زندانیان سیاسی بازداشت شده و تاکنون در بند 209 زندان اوین در حبس انفرادی بسر می برد.                                                                                                                  

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:23  توسط دوستان   | 

جمعی از فعالان سابق دانشجویی و اعضای سابق انجمن اسلامی شهید رجایی در  دیداری با خانواده علی سمیعی‌زاده عضو جبهه‌ی مشارکت ایران اسلامی و دبیر سابق انجمن اسلامی شهید رجایی خواستار پایان بخشیدن به بازداشت‌های غیر قانونی شدند. خانواده‌ی این فعال سابق دانشجویی ضمن تاکید بر علنی و قانونی بودن فعالیت‌های فرزند خود، این نوع برخورد را شایسته‌ی این دلسوزان مسلمان ایران ندانستند. آنها همچنین نگهداری سمیعی‌زاده در بازداشت انفرادی را مصداق نقض قانون دانستند و با   اشاره به سخنان آقای شاهرودی ریاست سابق قوه‌ی قضائیه اعمال این نوع شکنجه را نسبت به فرزند خود محکوم کردند.در این دیدار فعالین سابق دانشجویی با اشاره به سخنان مهندس موسوی اعلام داشتند که این نوع برخورد‌ها شهامت مردم را هدف قرار داده است و جسارت نقد را از جامعه خواهد گرفت. در این صورت جامعه بدون نقد سیری افول یابنده خواهد داشت که د راین معادله همه زیان خواهند دید. آنهااعلام امیدواری کردند که به زودی این برخورد و بازداشت‌های غیر قانونی پایان یابد و با تقویت روحیه‌ی نقد در صاحبان قدرت، کشور به سمت توسعه رهنمون شود.علی سمیعی زاده از زمان بازداشت تا کنون تنها یک بار و فقط به مدت ۱۵ دقیقه موفق به دیدار خانواده خود شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 16:22  توسط دوستان   | 

حسین نورانی نژاد پس از هفته ها موفق به دیدار همسر و پدر خود شد. این زندانی سیاسی که مدتها بود به دلایل نامعلومی از دیدار همسر خود محروم شده بود در این دیدار از وی خواست که به تلاش های خود برای آزادی وی ادامه دهد.  نورانی نژاد در این دیدار از روحیه فوق العاده ای برخودار بوده است. رییس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت چند روزی است که زمان بازداشت خود را با دو زندانی دیگر سپری می کند. نورانی نژاد نزدیک به ۹۰ روز را در سلول انفرادی سپری کرده بود.  

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 15:35  توسط دوستان   | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:42  توسط دوستان   | 

 با وجود گذشت ۱۵ روز علی سمیعی زاده عضو  بازداشتی جبهه مشارکت همچنان از ملاقات خانواده اش محروم مانده است. علی سمیعی زاده ۱۵ روز قبل در دفتر کارش توسط ماموران بازداشت شد. اتهامات وی هنوز مشخص نشده است. وی در این مدت تنها یک بار تلفنی با خانواده اش صحبت کرده است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 15:2  توسط دوستان   | 

 

مهدی اقبال عضو بازداشتی جبهه مشارکت ایران پس از ۱۳ روز موفق شد با همسرش دیدار کند. حال عمومی وی مناسب گزارش شده است اما گفته می شود حال روحی اش چندان مساعد نبوده است. مهدی اقبال ۱۳ روز قبل در میدان فردوسی بازداشت و پس از جستجوی منزل به زندان اوین منتقل شد. یکی از اتهامات وی ترتیب دادن دعاهای مذهبی برای خانواده زندانیان سیاسی است. مهدی اقبال پیش از این تنها یک بار با خانواده اش تلفنی صحبت کرده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:59  توسط دوستان   |